عبد الله الأنصاري الهروي
75
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
آه از اين علم ناآموخته ! گاه در آن غرقم و گاه سوخته ، گوينده ازين باب درياست : گاه در مدّ و گاه در جزر ، چون در مقام انبساط بود ، عالم از بشريت پر كند ، و هم از ابواب فتوح است خواب نيكو و دعاى نيكان و قبول دلها . آه از قسمتى پيش از من رفته ! فغان از گفتارى كه خود راى گفته ! ندانم كه شاد زيم يا آشفته ، بيمم همه از آن است كه آن قادر در ازل چه گفته ، بنده تا در قبض است ، خوابش چون خواب غرق شدگان ، خوردش چون خورد بيماران ، و عيشش چون عيش زندانيان ، به سزاى نياز خويش مىزيد ، و به خوارى و زارى راه مىبرد ، و به زبان تذلل مىگويد : پر آب دو ديده و پر آتش جگرم * پر باد دو دستم و پر از خاك سرم چون زارى و خوارى وى به غايت رسد و تذلّل و عجز وى ظاهر گردد ، ربّ العزّة تدارك دل وى كند ، در بسط و انبساط بر دل وى گشايد ، وقت وى خوش گردد - دلش با مولى پيوسته و سر به اطّلاع حق آراسته - و به زبان شكر مىگويد : الهى ! محنت من بودى ، دولت من شدى ، اندوه من بودى ، راحت من شدى ، داغ من بودى ، چراغ من شدى ، جراحت من بودى ، مرهم من شدى . اى نادريافته يافته و ناديده عيان ، اى در نهانى پيدا و در پيدايى نهان ، يافت تو روز است